گفت و گو با آية الله سيد محمد حسن مرعشي
مجله تخصصي: يکي از مسائل مبتلا به جامعه و حکومت اسلامي، اجراي مجازاتها در ملا عام است. حال اين سوال پيش مي آيد که آيا سياستهاي جنايي اسلام در قبال حدود، مبتني بر لزوم اجراست و حتما بايد اجرا شود يا اعمال مجازاتها و بويژه حدود، براي ايجاد ارعاب و پيشگيري در جامعه است؟
آية الله مرعشي: اصولا اجراي مجازاتها همانطور كه از متون و منابع فقهى به دست مىآيد، براى اصلاح مجرمان است و به قصد ايجاد رعب و وحشت در جامعه نيست. لذا وقتى سيره پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و اميرالمؤمنين عليهالسلام را كه از طرف خداوند تعيين شده بودند و احكام را از طرف خداوند بيان مىكردند، بررسى مىشود، ديده مىشود كه وقتى افرادى مىخواستند حدود الهى درباره آنها اجرا شود، آنها را امر به توبه مىكردند و مىخواستند طورى اقرار نكنند كه مجبور شوند حد را در جامعه اجرا كنند. حتى مردم به اين نكته توجه داشتهاند؛ مثلاً وقتى زنى خدمت اميرمؤمنان عليهالسلام مىآيد و تقاضا مىكند كه او را حد بزند و رجم كند، حضرت مىفرمايد: من كه خدا نيستم تا تو را پاك كنم! تو اگر توبه كنى و خدا تو را پاك كند، اين براى تو بهتر است تا اين كه خواسته باشى كارى كنى كه حيثيت و آبرويت از بين برود.
پس به اين نتيجه مىرسيم كه هدف، اصلاح است. توبه كه از ويژگيهاى مسائل جزايى اسلام است، همان اصلاح مجرم است. اگر كسى با شرايط خاصى توبه كند، ديگر مسأله مجازات براى او مطرح نيست؛ منتهى توبه معناى خاصى در اسلام دارد و آن، اين است كه انسان، رابطه خودش را با خدا اصلاح كند؛ تنها يك توبه ظاهرى كه ناشى از ترس از اجراى مجازات باشد، نيست. مهم، اصلاح است. در قرآن كريم آمده است: «الذين تابوا و أصلحوا»(1)؛ يعنى شخص بايد هم توبه كند و هم عملاً خود را اصلاح كند.
نظر اسلام اين است كه اصولاً مسائل مربوط به فحشا در جامعه پخش نشود و آبروى اشخاص حفظ شود. لذا درباره نسبت ناروا دادن به كسى، اگر دروغ گفته است، بايد توبه كند و علنا خودش را تكذيب كند و در صورتى كه راست گفته هم بايد بگويد اشتباه كردم؛ چون انسان نمىتواند هر حرف راستى را بدون درنظرگرفتن شرايط، بگويد. اصلاً از نظر اسلام، چنين شخصى فاسق است و شهادتش در محاكم قابل قبول نيست.
اين كه مثلاً براى زنا بايد چهار شاهد با آن شرايط خاص شهادت بدهند، به خاطر اين است كه حيثيت اشخاص حفظ شود؛ هر چند اگر شهود زياد بودند، حدّ اجرا مىشود. از اين كه اسلام براى قتل نفس، شهادت دو نفر را كافى دانسته است، ولى در مسائل عِرضى و ناموسى، مانند زنا شهادت چهار نفر با شرايط خاص را لازم دانسته، فهميده مىشود كه اسلام نمىخواهد اين مسائل در جامعه پخش شود و مردم از آنها اطلاع پيدا كنند. اينها مسائل مهمى است كه بايد در قوانين جامعه اسلامى مورد توجه قرار گيرد.
مجله تخصصي: آيا قاعده درء، توبه و سختگيرى در اثبات حدود، دليلى بر تأكيد شارع مقدس بر كارآيى اصلاح مجرم و پيشگيرى از جرم نيست؟
آيةاللّه مرعشى: هر كدام ملاك خاصى دارد؛ زيرا قاعده درء، مبتنى بر اصل برائت است. اصل بر اين است كه كسى مجرم شناخته نشود، مگر دلايل كافى موجود باشد و در مواردى كه شبهه پيش مىآيد، اصل بر برائت است و با وجود شبهات، نمىتوان اجراى حدّ كرد.
مجله تخصصي آيا مجازاتها به طور كلى و بخصوص حد، بايد در ملأ عام اجرا شود يا اين كه اجراى آن در ملأ عام تابع شرايط زمانى و مكانى و مصالح است؟
آيةاللّه مرعشى: عنوان «اجراى حدود در ملأ عام» يا «علنى»، به شكل موجود، اصلاً در فقه مطرح نيست و اين «در ملأ عام بودن» يك اصطلاح فقهى يا حقوقى نيست؛ نه در قوانين شرع آمده و نه در قوانين عرفى. وقتى به منابع فقهى مراجعه مىكنيم، مخصوصا مسائل جزايى را بررسى مىكنيم، نه در كلمات قدما و نه در كلمات متأخّرين، اصلاً موضوعى با عنوان ملأ عام نداريم.
اين مسأله، اخيرا در بين عدهاى، بدون اين كه بررسى شود آيا مبناى حقوقى دارد يا فقهى، طرح شده است.
اصولاً وقتى احكام فقهى به طور كلى بررسى مىشود، بعضى از احكام فقهى، جنبه عبادى دارد كه اشخاص بايد آنها را انجام دهند. اين مسائل عبادى، گاهى اوقات مىتواند جنبه سياسى هم داشته باشد؛ مثل حج كه يك عبادت است، ولى در عين حال، شارع نسبت به فوايد و منافع حج از نظر سياست جهان اسلام، غافل نبوده و به جنبههاى سياسى حج، توجه داشته است. لذا در قرآن كريم مىفرمايد: «ليشهدوا منافع لهم»(2)؛ به اين خاطر به حضرت ابراهيم عليهالسلام گفتيم حج را به مردم اعلام كن كه بتوانند آنچه براى دنيايشان منفعت دارد، به دست آورند كه هر نوع منفعت، حتى منفعت سياسى را هم شامل مىشود. سپس مىفرمايد: «و يذكروا اسم اللّه فى أيّام معلومات»؛ يعنى خدا را هم ياد كنند. اين ياد خدا، ديگر جنبه عبادى آن است.
يك سلسله از مسائلى كه در كتب فقهى مطرح است، مسائل سياسى اسلام است؛ مانند جهاد كه حاكم بايد تشخيص دهد از نظر سياسى، آيا بايد جهاد كرد يا خير؟ با اسرا چگونه بايد رفتار كرد؟ آيا بايد آنها را عفو يا مجازات كرد؟ چنين مسائلى نمىتواند هميشه يك حالت داشته باشد؛ چون مسائل سياسى، مبتنى بر مسائل نظام است كه بايد افراد بنشينند و مشورت كنند و ببينند مصلحت، چه چيزى را اقتضا مىكند. آيا مصلحت اقتضا مىكند كه آتشبسى را بپذيرند يا خير و به طور كلى، چنين مسائل سياسى در اسلام وجود دارد كه از جمله آنها كيفرهاى اسلامى است.
مجازاتها از اين نظر كه آيا اجرا بشود يا نه، از مسائلى است كه بايد مصالح اجتماعى درباره آنها در نظر گرفته شود. نمىشود به طور مطلق گفت شما مجازات اسلامى را در هر جا و در هر شرايط؛ ولو به ضرر اسلام تمام شود، اجرا كنيد! هدف از اجراى مجازاتها نيز مهم است؛ اگر هدف ما اين است كه نفعى به اسلام برسد، خوب و پسنديده است؛ همين طور است اگر بخواهيم نفعى به مردم و جامعه برسد. اما اگر اجراى آنها باعث مىشود كه اسلام دچار وهن شود و نتيجه معكوس گرفته شود، در اين جا اسلام مىگويد نبايد اين مجازاتها اجرا شود؛ اعم از اين كه حد باشد يا تعزير؛ دليل ما رواياتى است كه در اين باره نقل شده است.
از جمله، چند روايت از اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل شده است كه در يكى از آنها مىفرمايد: بر هيچ كس در سرزمين دشمن، اجراى حد نمىشود.(3) در روايتى ديگر(4)، علتش را چنين توضيح داده است كه ممكن است دفع فاسد به افسد شود؛ يعنى به جاى اين كه با تنبيه، كسى را اصلاح كنيم، با اجراى حد، به طرف دشمن مايل شود و از اسلام خارج گردد.
از اين روايات استنباط مىكنيم كه اين مجازاتها بايد حسابشده باشد؛ يعنى اگر مىخواهيم حدى جارى كنيم، بايد مصالح اسلام را در نظر بگيريم؛ والاّ اگر قرار باشد رجمى انجام شود و از آن فيلمبردارى كنند و سپس اين فيلم در خارج از كشور، عليه اسلام نمايش داده شود و مردم را از اسلام متنفر كنند، نبايد چنين اجازهاى بدهيم. ما بايد مصلحت اسلام را در نظر بگيريم. اهميت اسلام، از اجراى يك حد، خيلى بيشتر است. در اثر اينگونه اعمال، ممكن است مردم، اسلام را رها كنند.
پس در اجراى حدود در ملأ عام، بايد مصالح در نظر گرفته شود. ما به طور كلى عنوان «در ملأ عام» نداريم؛ فقط درباره حد زنا يك آيه است كه متأسفانه توجه نمىشود كه اين آيه مىخواهد چه چيزى را بيان كند. در آيه مىفرمايد: «وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين»(5)؛ يعنى وقتى حد زنا اجرا مىشود، طائفهاى از مؤمنان حضور داشته باشند. متأسفانه اين «طائفهاى از مؤمنان» را به «ملأ عام» ترجمه مىكنند. گمان مىكنند كه طائفهاى از مؤمنان يعنى در ملأ عام، و حال آن كه اگر به لغت مراجعه كنند، خواهند ديد كه «طائفه» به سه يا چهار نفر گفته مىشود.
طائفه از طوف است؛ يعنى اگر چند نفر دور هم حلقه بزنند و به اصطلاح، يك ميزگرد تشكيل دهند، يك طائفه هستند؛ چون دور هم نشستهاند. طواف را هم بدين جهت نامگذارى كردهاند كه دور خانه خدا مىگردند. حتى امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: طائفه در آيه، يك نفر است، نه چند نفر. پس از كجاى طائفه، «ملأ عام» استفاده مىشود؟!
نكته مهم ديگرى نيز در اين آيه هست كه «فاضل مقداد» در تفسير خود، كنز العرفان به آن اشاره كرده است. وى مىفرمايد: فراز «من المؤمنين» در اين آيه، يك قيد احترازى است؛ يعنى «ديگران نباشند» و افراد از مؤمنان باشند تا با ديدن اجراى حد، از اسلام متنفر نشوند. لذا نبايد اشخاصى كه صلاحيت ندارند يا سست عقيدهاند، در وقت اجراى حد، حضور پيدا كنند.
در روايتى ديگر آمده است كه روزى اميرالمؤمنين عليهالسلام در بصره بودند و مىخواستند فردى را حد بزنند. حضرت متوجه شدند كه جمعيت خيلى زيادى جمع شدهاند. وقتى از علت آن سؤال كرد، گفتند اينها براى نگاه كردن به اجراى حد آمدهاند. حضرت وقتى نزديكتر رفتند و قيافههاى آنها را ديدند، فرمودند اينها افرادى نادرستند و نبايد اين جا باشند. در موقع اجراى حد، نبايد اينگونه اشخاص باشند و فرمود: «لا مرحبا لوجوه لاترى إلاّ فى كلّ سوء». سپس دستور دادند آنها را دور كنند.
بنابراين، اين آيه، هيچ دلالتى ندارد بر اين كه اجراى حد بايد در ملأ عام باشد. درباره حدود يا تعزيرات ديگر هم كه هيچ دليلى وجود ندارد؛ حتى دليل ناتمامى هم ندارد. ضمن اين كه نمىتوانيم بدون دليل و نص صريح شرعى، در مسائل جزايى قياس كنيم و آيه مورد نظر را تعميم دهيم.
مجله تخصصي: به نظر حضرت عالى آيا در حدود، جرمزدايى قابل تصور است؟ يعنى آيا مىشود تعداد جرايم را كم يا زياد كرد؟
آيةاللّه مرعشى: مىشود كيفرزدايى كرد و به جاى كيفر، مجرم را اصلاح كرد؛ چون هدف از مجازات، اصلاح است. اگر ما مجازات مىكنيم، از اين باب است كه آخرين درمان، داغ كردن است. وقتى هيچ راهى براى درمان نباشد، به سراغ داغ كردن مىرويم، نه اين كه از آغاز، بدون اين كه وضع مجرم را در نظر بگيريم، او را مجازات كنيم. اصلاً فردى كردن مجازات، در اسلام آمده است؛ يعنى اين موضوع از اسلام به حقوق غرب منتقل شده است. فردى كردن مجازات يعنى بايد نسبت به هر جرمى، ديد خاصى داشت، اوضاع و احوال هر مجرمى را بايد در نظر گرفت تا عدالت اجرا شود.
به همين سبب است كه در اسلام، تعزير به دست حاكم است؛ براى اين كه حاكم، دستش باز باشد. قانونگذار فقط مىگويد كه اين جرم است و مجازات دارد، اما كمّيت و كيفيّت و حتى اجرا يا عدم اجراى آن با حاكم است.
جوانى را خدمت حضرت على عليهالسلام آورده بودند كه دزدى كرده بود و مىبايست دستش قطع مىشد؛ شرايط قطع يد را داشت. حضرت فرمود: «أراك رجلاً شابا...»؛ مىبينم تو يك مرد جوان هستى! از قرآن چه مىدانى؟ گفت سوره بقره را مىدانم. فرمود: «وهبتُ يدك بسورة البقرة»؛ دستت را به سوره بقره بخشيدم. يك نفر آنجا بود، گفت: شما حد خدا را تعطيل مىكنيد؟ فرمود: حاكم مىتواند كسى را كه به گناه اقرار كرده است، عفو كند.
اين عفو اميرالمؤمنين عليهالسلام به خاطر همين خصوصيتى بود كه آن جوان داشت؛ يعنى جوان و اهل قرآن بود.
1. بقره/ 160؛ نساء/ 146.
2. حج/ 28.
3. «لايقام على أحد حدّ بأرض العدو» (وسائل الشيعه، ج18، ص317، حديث 1، انتشارات اسلاميه).
4. «... مخافة أن تحلمه الحمية فيلحق بالعدوّ» (همان، حديث 2).
5. نور/ 2.
موضوعات مرتبط: حقوق جزا ، حقوق اسلامی ، دیگر مطالب حقوقی


